بهرادبهراد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

بهراد بهترین هدیه خداوند

يه ديزي مشتييييييييييييييييييييييييييييييييييييي خورديم

  ديروز كه از اداره برگشتم خونه ساعتهاي 6 غروب بود كه همسري گفت بريم چهارراه طالقاني كرج يه كم خريد كنيم اولش من تمايلي نشون ندادم چون بعد از اين آنفلونزايي كه گرفتم حال رفتن بيرون و نداشتم ولي بعد از چند لحظه يهو برق از چشمام پريد گفتم باشه بريم خلاصه حدوداً يه ساعت بود كه من به دليل اينكه لباس گرم تنم نكرده بودم و داشتم از سرما يخ ميزدم تصميم گرفتيم كه برگرديم در حين برگشتن همسرجان گفت حالا كه تا اينجا اومديم بريم جاده چالوس اينم بگم كه ما هر هفته ميرفتيم اما حدوداً نزديك به 5 ماه ميشه كه رنگ جاده رو نديده بوديم اين بود كه عزم و جزم كرديم و رفتيم جاتون خالي يه ديزي مشتي زديم به بدن به قول بچه‌ها و حسابي حال كرديم...
4 بهمن 1391

آمدن دوباره مامان مژده

سلام دوستان عزيز باور كنين مامان تنبلي نيستم شايد خيلي از عزيزان تو جريان باشن كه اين هواي آلوده من و بهراد رو راهي درمانگاه كرد طوري كه بعد از 2 هفته همچنان اثراتش باقي‌مانده ٨ تا آمپول زدم تا يه كم بهتر شدملعنتي نميدونم چرا هواي پاك نميخواد بياد نه باروني نه برفي مثل اين آدمهاي نديد بديد شديم كه منتظر ديدن و بارش باران و برف هستيم شايد اينقدر گناه كرده‌ايم كه خداوند نميخواهد در رحمتش را به روي مردمان تهران باز كند ولي اي خداي مهربون به خاطر نيني‌هامون از سرتقصيرات ما بگذر و هواي آلوده شهرمان را با يه بارون خيلي خوشگل تميز كن آمين يا رب‌العالمين. داشتم ميگفتم من به يه آنفلونزاي سختي دچار شدم بهراد تب شديدي داشت و سر...
3 بهمن 1391

آمدن دوباره مامان مژده

سلام دوستان عزيز باور كنين مامان تنبلي نيستم شايد خيلي از عزيزان تو جريان باشن كه اين هواي آلوده من و بهراد رو راهي درمانگاه كرد طوري كه بعد از 2 هفته همچنان اثراتش باقي‌مانده ٨ تا آمپول زدم تا يه كم بهتر شدم لعنتي نميدونم چرا هواي پاك نميخواد بياد نه باروني نه برفي مثل اين آدمهاي نديد بديد شديم كه منتظر ديدن و بارش باران و برف هستيم شايد اينقدر گناه كرده‌ايم كه خداوند نميخواهد در رحمتش را به روي مردمان تهران باز كند ولي اي خداي مهربون به خاطر نيني‌هامون از سرتقصيرات ما بگذر و هواي آلوده شهرمان را با يه بارون خيلي خوشگل تميز كن آمين يا رب‌العالمين. داشتم ميگفتم من به يه آنفلونزاي سختي دچار شدم بهراد تب شديدي داشت...
3 بهمن 1391

بهراد كوچولو مريض شد

روز چهارشنبه كه از اداره برگشتم شبش مهمون داشتم خانواده همسرم بودن همه چيز خيلي خوب بود ساعتهاي 1 شب بود كه با صداي گريه بهراد بيدار شدم و ديدم كه پسرم تب شديدي داره سريعاً سجاد وبيدار كردم بهش قطره استامينوفن دادم پاشويش كردم و خوابوندمش ولي خودم بالاي سرش بودم صبح سجاد رفت اداره و من بيدار شدم و ديدم كه بازم بهراد تب داره زنگ زدم داداشم اون اومد و با هم برديمش درمانگاه خيلي اضطراب داشتم بهراد تو تب داشت ميسوخت و من نميتونستم كاري بكنم بالاخره بعد از اينكه دكتر معاينش كرد داروهاشو گرفتم و شروع كردم به دادن داروهاش همون موقع كه از دكتر برگشتم تلفن خونمون زنگ خورد و متاسفانه خبر بدي به من دادن اونم مرگ مادربزرگ همسرم بنده خدا شب قبلش مجدداً ت...
24 دی 1391

بهراد كوچولو مريض شد

روز چهارشنبه كه از اداره برگشتم شبش مهمون داشتم خانواده همسرم بودن همه چيز خيلي خوب بود ساعتهاي 1 شب بود كه با صداي گريه بهراد بيدار شدم و ديدم كه پسرم تب شديدي داره سريعاً سجاد وبيدار كردم بهش قطره استامينوفن دادم پاشويش كردم و خوابوندمش ولي خودم بالاي سرش بودم صبح سجاد رفت اداره و من بيدار شدم و ديدم كه بازم بهراد تب داره زنگ زدم داداشم اون اومد و با هم برديمش درمانگاه خيلي اضطراب داشتم بهراد تو تب داشت ميسوخت و من نميتونستم كاري بكنم بالاخره بعد از اينكه دكتر معاينش كرد داروهاشو گرفتم و شروع كردم به دادن داروهاش همون موقع كه از دكتر برگشتم تلفن خونمون زنگ خورد و متاسفانه خبر بدي به من دادن اونم مرگ مادربزرگ همسرم بنده خدا شب قبلش مجدداً ت...
24 دی 1391

مسابقه 2 سالگي نيني وبلاگ

مسابقه شماره 6 (هدیه دو سالگی نی نی وبلاگ)   http://koodakeman91.niniweblog.com/post1099.php به 2 نفر اول از طرف مدیریت محترم سایت " نی نی وبلاگ " برای یک هفته در ویترین سایت به 3 نفر بعدی از طرف وبلاگ " کودک من " برای یک هفته در پست ثابت وبلاگ   منتظر هدایای شما عزیزان هستیم.   لینک هدیه های جشن دو سالگی نی نی وبلاگ ...
19 دی 1391

مسابقه 2 سالگي نيني وبلاگ

مسابقه شماره 6 (هدیه دو سالگی نی نی وبلاگ) http://koodakeman91.niniweblog.com/post1099.php به2 نفر اول از طرف مدیریت محترم سایت " نی نی وبلاگ " برای یک هفته در ویترین سایت به 3 نفر بعدی از طرف وبلاگ " کودک من " برای یک هفته در پست ثابت وبلاگ منتظر هدایای شما عزیزان هستیم. لینک هدیه های جشن دو سالگی نی نی وبلاگ ...
19 دی 1391

اولين تنهايي با پسرم

تا چند ساعت ديگه شوشو با ماشينش ميره اروميه به خاطر مامان بزرگش كه خيلي برامون عزيزه مجبوره من و بهراد رو 2 روزي تنها بذاره خيلي سخته چون ما هيچوقت بدون بابا سجاد نبوديم و اين اولين باره اونم ناچاراً بايد بره چون مامان بزرگش(مامان باباش) تو وضعيت خيلي بدي قرار داره شايد اين آخرين ديدارش باشه من دعا ميكنم خوب بشه ولي ديگه همه چيز دست خداست. توي اين دو روز نميدونم بدون سجاد با اين وروجك چيكار كنم . ماشاا... اينقدر شيطون و با مزه و شيرين و هرچي كه فكرش رو كنيد شده و بايد باهاش كنار اومد. خونمونم تعميرات داره كه غوزه بالا غوز فكر كنم اين دور بايد مثل اين كارگرها حسابي خونه رو آب و جارو كنم شده بازار شام. همه جا رو خاك گرفته و اين منو خيلي ...
13 دی 1391